... که ساعد سلطانم آرزوست

سلام بر همه بزرگواران

برگشته‌ام دوباره. با حال و هوایی تازه و حسی که نو‌به‌نو در دلم شکوفه می‌کند. با چهار شعر عاشورایی آمده‌ام.

دهه اول محرم امسال جور دیگری بود انگار. چیزی در دلم جوشید و کلمه شد.

 

1.

به وقت ذکر تو مشک و گلاب شرمنده

دوتار و چنگ و فلوت و رِباب شرمنده

کنار علقمه لب‌تشنه مانده بودی و آه

که از صبوری تو صبر و تاب شرمنده

به یاد تشنگی کودکان دلت پرشرم

و از خجالتت امواج آب شرمنده

خط عمود ندیدم که بر زمین بزند

عنان و مرکب و زین و رکاب شرمنده

و در برابر تو ای مه بنی هاشم

عمود صبح و رخ آفتاب شرمنده

خیال کرد عدو بی تو فاتح دنیاست

از این محاسبه علم حساب شرمنده

93/8/11

2.

عالم دوباره رخت عزا پوشید

طبل و دمام و سنج و دهل در راه

هنگام سوگ‌ندبۀ عاشوراست

یا سیدالشباب سلام الله

 

کافرصداقتان جفا بر دوش

ظلمت‌چشان سفرۀ‌ اهریمن

گردن زدند رسم وفاداری

محبوس ظلم‌خانۀ بی‌روزن

این سو حماسه بود و جوان‌مردی

سوگ و غزل به حادثه ملحق شد

خورشید یاحسین درخشید و 

آن سو همه سیاهی مطلق شد

 

هنگام شور و هلهلۀ شیطان

قرآن به روی نیزه شنیدن داشت

افسوس که به دست خدا این بار

گل نه که باغ فاطمه چیدن داشت

 

هفتاد و دو ستارۀ نورانی

از آسمان روز دهم سر زد

ننگ‌آورانِ کوفیِ حرمت‌سوز!

اقبال از آشیان شما پر زد

93/8/12

 

 

3.

بر غربت تو صبر؟ نه، آخر شدنی نیست

امروز اگر "سر" ندهم، سرشدنی نیست

نه تیر دوشعبه نه لب تشنه نه گرما

این دل به غم خُرد مکدرشدنی نیست

جز خون گلویی که به عشق تو بریزد

از هیچ سبویی دو لبم ترشدنی نیست

جانبازی در راه تو و دین رسولم

با نعمت دنیا که برابرشدنی نیست

سرباز حسینم عَلَم عشق به دوشم

این غنچه شش‌ماهه که پرپرشدنی نیست

دهم محرم93

 

4.

ای دشمنان خون خدا مرگ بادتان

نفرین به کفر و فسق و فجور و عنادتان

من زینبم شکوه علی در دل نبرد

من زینبم سکوت و خروش و عزا و درد

من شقشقیه‌های پدر راشنیده‌ام

از دردهای یار نبی زخم دیده‌ام

«جرّت نَدَم» به دامن ما هم نشسته است

شرم و نجابت از دلتان رخت بسته است

فریاد اگر نمی‌کنم از ترس دشنه نیست

تاب و تب من اندُه لب‌های تشنه نیست

من زینبم صبوری زهرای اطهرم

گردن زدند پیش دو چشمم برادرم

رفتم که رو ببوسمش اما سری نبود

آن قامت رشید، چنین پیکری نبود

لب بر رگ بریده؟ خدایا چه حالت است؟ 

دار بلاست یا که لهیب قیامت است؟ 

هان ای جفا و جور شما بیرق کبود

ترس از خدا و خشیت فردایتان نبود؟

بر ماتم حسین عزای جهان کم است

اندوه و مرگ تک‌تک این خاکیان کم است

جایی که خاک کرب و بلا گریه می‌کند

اینجا زمین و عرش خدا گریه می‌کند

ای دشمنان خون خدا مرگ بادتان

نفرین به کفر و فسق و فجور و عنادتان

۹۳/۸/۱۴

 

/ 3 نظر / 38 بازدید
بهشت دل

سلام دستتون درد نکنه. شعرهای زیبایی هستند.

رهگذر

سلام هیچ چیز به اندازه آمدن دوباره تو نمی توانست مرا دلشاد کند خوش آمدی . قلم تو حیف است که عیان نباشد ،گوشه ای از خستگی های کسی را هم که کم کند دنیایی است

آناهید

سلام لذت بردم. سپاس