چند فنجان «تو»...

 

فنجان اول:

من بخشی از خودم را

روی شانه‌ات جا گذاشته ام

بویی،

خاطره‌ای،

رد نگاهی،

لبخندی

یا تار مویی شاید...

تو

با تمام تکه‌هایت توی فنجان من حل شده‌ای

 

فنجان دوم:

هرچه می‌نوشمت تمام نمی‌شوی

هرچه می‌فهممت معماتر می‌شوی

هرچه می‌بویمت پراکنده‌تر...

از هر سو می‌گریزم

باز تویی که در تو می‌لغزم

 

فنجان سوم:

با من راه می‌روی

با من چشم می‌بندی

با من چشم می گشایی

توی تمام لحظاتم تکثیر شده‌ای 

روی سرانگشت هایم، هستی

روی چادر نمازم، هستی

توی خنده‌هایم جریان داری

روی سجاده‌ام، عجیب، هستی...

 

فنجان چندم:

این فنجان چندم است که این همه در تمام من منتشری؟

/ 7 نظر / 30 بازدید
مولود

با اینکه همه فنجون ها خوشمزه بودن، اما دومی بیشتر با من سازگار است!! [قلب]

منا جوووووووون

آآآآآآآآآآآآآآآآآی سمیه چه خبره این کیه که توی همه ی فنجونات هست خدایا به کی پناه ببرم از دست تووووووو؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

منا جوووووووون

بی خبر ؟؟!!! من؟!! [ناراحت][گریه]

منا جوووووووون

منم عاشقم به تو :-)

روشنا

خدای عشق نگاهبان فنجان هایت . و فنجانهایت به دور از هر سرما و ترکی .

ماتسو

من فنجان سوم را بیشتر می‌پسندم: روی سجاده ام عجیب هستی...